ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
927
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
حضرت موسى المبرقع را در « منتخب » ابو جعفر نوشته و مىبينى كه در نسب حاج ميرزا محمد آن را أبو احمد آورده . اينك گوئيم كه در « عمدة الطالب : 190 چاپ نجف در 1358 » فرمايد : حضرت موسى المبرقع ( ع ) فقط از فرزندش احمد عقب بازنهاد ، و بقولى ديگر فرزندى بنام محمد كه نيز اعقابى بازنهاده براى او ذكر كرده ، و از حسين كه سلسلهء اين نسب به دو منتهى مىشود اصلا اسمى نبرده ، و ليكن ما چنانكه گفتيم در آخر « ايقاظ النبيه » نسب او را بدينطور يافتيم و نقل كرديم . و آنجا در پاورقى نوشته كه اين نسب صريح را براى حاجى ميرزا محمد مرقوم ؛ مرحوم حاجى نورى ( ره ) در بعضى از كتب خود ذكر كرده ، و بعضى از معاصرين وى شهادت بدان دادهاند ، همچون ميرزاى قمى و شيخ جعفر و شيخ أحمد أحسائى بمراسلاتى كه ميان او و ايشان واقع شده در ضمن بعضى از مسائل اختلافيه ؛ چنان كه يكى از شاگردان او كه خود را ملقب به جامع نموده در جزء دويم از « فوائد ذهبيه » نوشته . تمام شد آنچه در آن پاورقى گفته و مقصود از آن شاگرد ملا عبد الصاحب دوانى است كه ذكر مىشود . و ظاهر اينكه حاجى نورى ( نور اللّه روحه الشريف ) اين نسب را در كتاب « البدر المشعشع » در ذريت موسى المبرقع ( ع ) آورده باشد ، ليكن نسخهاى از آنكه در سنه 1308 در بمبئى چاپ شده و به نظر ما رسيد چنين چيزى در آن ديده نشد ، و از آن طرف پس از اين ذكر مىكنيم كه شيخ جعفر در مراسلاتى كه به صاحب عنوان نوشته او را از نسل بنى اميه ذكر كرده كه ما هم اشاره بدان نموديم . و آقا سيد على با او مجادله مىنموده و وى ميرزاى قمى و تبعهء او را بقاسمه گفته . و ممكن است كه اين علما اول چون سرعت ترقيات مراتب علميه او را مىديدهاند و لباس سيادت هم دربرداشته « 1 » نسب او را تصديق نموده ، و بعد از آن بسبب ظهور أعمال منكرهئى كه از او به عمل آمده با او بنقاضت و طرفيت برخاستند و آنچه پس از اين دربارهء او مىنويسيم گفتند و نوشتند . و بههرحال شرح أحوال اين فاضل مفضال در چندين كتاب نوشته ، همچون « صحيفة الصفا » تأليف خود او - چنان كه در روضات از آن نقل كرده - و « بستان السياحه : 610 » از
--> ( 1 ) دليلى بر اينكه ميرزا محمد لباس سيادت مىپوشيده در دست نيست . م .